علیرغم اینکه با توجه به شغل پدر مرحومم مسعود بیبیشهربانویی (مستندساز مشهور دهه ۵۰ و ۶۰ شمسی) به ادبیات و علوم انسانی علاقهمند بودم، به جهت مد دوران نوجوانی من که از همه انتظار میرفت دکتر یا مهندس شوند، در سال ۱۳۷۴ پس از اتمام تحصیلات در رشتهی ریاضی فیزیک در دبیرستان، قدم به رقابت کنکور مهندسی گذاشتم.
رشتهی مکانیک گرایش «حرارت و سیالات» دانشگاه «علم و صنعت ایران» نصیب من از شرکت در مسابقهی کنکور و انتخاب ببین سؤالات چهارگزینهای شد. من، علیجاه شهربانویی، به خاطر خسته بودن از تمرین ۴ ساله برای روز سرنوشت، و عدم علاقهام به مهندسی، جای کس دیگری را در دانشکده «مکانیک دانشگاه علم و صنعت تهران» اشغال کردم!من که در دورهی نوجوانی داستانهای پزشکزاد را میخواندم و غرق در شخصیتهای داییجان ناپلئون بودم، من که برگزیده نخست مسابقات کتابخوانی استان تهران در سال ۱۳۶۴ شده بودم و بارها و بارها کتابهای صادق هدایت را به همراه تقریبن تمام کتابهای کتابخانهی پر و پیمان پدر فقیدم را با اشتهایی تمام نشدنی برای خواندن دوره کرده بودم، باید به خاطر مکانیک! تمام عشق و علاقهام را به کناری مینهادم.من همانقدر که از درک ظرائف ادبی و شعری غرق در شور و شعف میشدم، حل مسائل و درک مفاهیم خشک و پیچیدهی مکانیک و سیالات برایم بیمعنی و ملالآور بود. و جالب اینکه اصلن به مدد درصدهای بالای علوم انسانی، به ویژه ادبیات فارسی اجازهی ورود به دانشگاه را یافتم: البته این هم از آن اتفاقات عجیبی است که تنها در میهن من، «ایران»، روی میدهد.آری عدم علاقه به دروس مکانیک و حضور اجباری در دانشگاه مرا بیشتر به سمت امکانات فوق برنامهی دانشگاهی سوق داد و از جمله حضور در سایت کامپیوتر دانشکده. در آن سالها کمکم حل مسائل مکانیک به کمک کامپیوتر در دانشگاهها در حال گسترش بود و حتی درسی ۳ واحدی با همین نام نیز در واحدهای تحصیلی گنجانده شده بود. به خاطر همین واحد بود که پای گریزان از مکانیک من به سایت دانشکده باز شد و در زمان کوتاهی، انس با کامپیوتر و سایت دانشکده که برای سایر دانشجویان فرع بود، برای من اصل شد.در آن روزگار آقای مهندس رستمی که مسؤول سایت دانشکده بود و امروز یکی از دوستان و همکاران نزدیک من است وقتی علاقهی عجیب مرا دید، به آن جهت داد و مرا تشویق به مطالعهی اصولی در این زمینه نمود. در کوتاه زمانی به عنوان دستیار ایشان در سایت دانشکده مشغول به فعالیت شدم و این همکاری حدود ۴ سال یعنی تا پایان دوره دانشگاه ادامه یافت. سطح مطالعه و تسلط من در این زمینه به حدی رسید که به تدریس برخی دروس مانند نقشهکشی بوسیلهی کامپیوتر در جهاد دانشگاهی پرداختم.از آن پس آشنایی با محیط نرمافزارهای گرافیکی، مرا وارد فضای جذاب طراحی و پس از آن تبلیغات نمود. جاذبهی تبلیغات و بازاریابی برای من، پیوند دوباره با دنیای علوم انسانی بود. در سالهای پایانی تحصیلات دانشگاهی مصمم شدم تا در این زمینه مشغول به فعالیت شوم و همکاری با مؤسسه فرهنگی «انسجام» و آشنایی با مقولهی لیتوگرافی و چاپ افست در لیتوگرافی «مژنتا»، آغازی بود بر این راه.پس از پایان تحصیلات دانشگاهی و اخذ مدرک مهندسی مکانیک از دانشگاه علم و صنعت، در سال ۱۳۷۹ با همکاری یکی از دوستان شرکت طراحی «آبان» را راهاندازی نمودم که به صورت اختصاصی به مقولهی طراحی گرافیک و تبلیغات میپرداخت. تجربهی اندوخته شده در این سالها و اشتیاق فراوان من به گسترش فعالیت در سایر زمینههای تبلیغات و بازاریابی مرا بر آن داشت تا در سال ۱۳۸۱ یک شرکت مستقل و شخصی به نام «سان» تأسیس نمایم.همکاری با شرکتها و سازمانهای متعدد در حوزهی بازاریابی و تبلیغات به عنوان مدیر عامل شرکت سان و یا مشاور مستقل، همچنین مطالعات مستمردر زمینهی اصول مدیریت، بازاریابی، تحقیقات بازاریابی، برندینگ و تبلیغات با نگرش کاربردی، عمده فعالیتهای من در این سالها بوده است.